حافظ
| پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بود | مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود | |
| یاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبان | بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود | |
| پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند | منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود | |
| سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد | ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود | |
| حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین | بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود | |
| شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد | دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود |
احمدرضا احمدی
روز
روز به زودی ما را محاصره میکند
پس ما بوسهها را در آفتاب
سنگ کنیم
اندوه را در کاغذها و روزنامههای باطله
گم کنیم
به تو میگویم
که هنوز کنار من
در کنار اندوه ایستادهای
ای مادر انگورها و ابرها
شب در کنار ما
پرسه میزند
نام مرا نمیداند
که به دیگران بگوید
زخمی است به رنگ خواب
دردی است به رنگ گلهای آفتابگردان
دیگر چه بگویم
آرام میگویم:
روز و عمر تمام شد.
از مجموعهی «عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود»
عباس شاکری
خوبی زیاد و خوبی کننده کم
غم زیاد و غمخوار کم
برای تو تمام دنیا شدم
حیف
کاش همانقدر که بودی دوستت می داشتم.
کاری از دوست خوبم جناب مهندس شاکری - ده ١٣٧٠
مرگ
با اینکه تمام کلمات بی تو از ایستادن می نشینند
اما هر روز صبح بی اراده ما خورشید بالا می آید و بی آنکه از ما خداحافظی کند میرود.
با اینکه چند روزی از نبودنت بیشتر نمی گذرد...
اما تاسف نبودنت تا اینجا کشیده شده
تو دیگر در بین ما نیستی
خدانگهدار
امام حسین علیه السلام
اما م حسین علیه السلام می فرمایند:
اگر دین ندارید
آزاده باشید .
امیر مهدی بیات
مرد ایستاد
جاده راهش را کج کرد .
امیر مهدی امیدوارم حالت خوب باشه .
این شعر متعلق به سالها گذشته است .
اگه به اصل متن وفادار نبودم پوزش منو بپذیر .
حمید شکار سری
از مجموعه ( پیر تر از خود )
انتحار (٣)
حلاج با کمی طناب خدا شد
من حتی به حوالی خانه خدا نرسیدم
دیگر با این طناب های ارزان قیمت
روی چهار پایه نمی روم ٠٠٠٠
فاطمه اسناد
کار شماره ٢
قصه از نگاه تو ٠٠٠٠٠٠٠٠٠ نه
قصه از انتهایش شروع شد
تو زیبا شدی
بهار خندید
و شکوفه ها به شاد باش فرود آمدند
آنگاه من
چنان که تو خواب دیده ای
متولد شدم
تولدت مبارک -
فاطمه اسناد
← صفحه بعد
نظرات ()

